خبر ویژه

همه چیز درباره نیوشا!!!

کانون هواداران نیوشا ضیغمی-به دلیل اخبار ضد و نقیضی که اخیرا در مورد دو پروژه نیوشا ضیغمی به گوش می رسد،لازم است دو نکته را به اطلاع برسانم:

۱.«همه چیز درباره سارا »به قطعیت ساخته خواهد شد،نام این کار موقت است و تغییر خواهد کرد.فیلمنامه همه چیز درباره سارا به قلم نیوشا ضیغمی و پیمان عباسی(مشترکا)در حال نگارش است و با پایان این مرحله وارد تولید خواهد شد.

۲.فیلم «تلکه» با بازی نیوشا ضیغمی مقابل دوربین خواهد رفت.

۳.با افتتاح دفتر سینمایی نیوشا ضیغمی اخبار موثق سرمایه گذاریها از سوی دفتر اعلام خواهد شد.

استفاده از خبر فقط با ذکر منبع مجاز است.

منبع:کانون هواداران نیوشا ضیغمی

در چشم باد,سند و هویت ملی

كريمي: «در چشم باد» نمونه سريال‌سازي فاخر است.

يك منتقد با بيان اين كه «در چشم باد» نمونه سريال سازي فاخر است،

 گفت: «در چشم باد» از حيث نگاه حرفه‌اي اثر قابل اعتمادي است

و دغدغه و حساسيت‌هاي تاريخي «مسعود جعفرري‌جوزاني» را نيز به همراه دارد.

«پژمان كريمي» منتقد و نويسنده روزنامه كيهان در گفت‌و‌گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس در مورد سريال «در چشم باد» ساخته مسعود جعفري جوزاني، گفت: «مسعود جعفري جوزاني»، اساساً فيلمساز و نويسنده كم‌كاري است و اين كم‌كاري هم علت دارد، يعني وقتي به كارنامه هنري ايشان نگاه بياندازيم در مي‌يابيم كه معدود كارهايي كه در كارنامه ايشان وجود دارد (مثل: «جاده‌هاي سرد»، «شير سنگي» ، «در مسير تندباد» و...) كارهاي بسيار تاثيرگذار و از حيث هنري بسيار قابل اعتنا است
اين برنامه ساز راديو در ادامه افزود: من وقتي شنيدم كه «مسعود جعفري جوزاني» كار «در چشم باد» را وصيت‌نامه خود تلقي كرده است، از دو حيث خوشحال شدم، يكي از اين حيث كه اين سريال اثر قابل تعمق و تأملي است؛ يعني ما با يك اثر حرفه‌اي مواجه‌ايم و از حيث ديگر يك كارگردان آنقدر نسبت به تاريخ حساس است و اين مي‌تواند براي يك هنرمند يك ارزش تلقي شود.
كريمي گفت: «در چشم باد»، در واقع حكايت زندگي يك نفر و خانواده‌اش در سه مقطع تاريخي است، سه مقطعي پر فراز و فرود كه هر كدام تأثيرات خاص خودشان را بر جامعه ايراني گذاشته‌اند، به ويژه در مقطع سوم كه به تاريخ انقلاب مي‌پردازد، تاثير جهاني قرار دارد.
اين منتقد تصريح كرد: در اين اثر ما مشاهده مي‌كنيم كه يك خانواده در مواجهه با استبداد قرار مي‌گيرند، استبداد داخلي، در واقع «سعيد نيك‌پور»(حسن ايراني) در غالب يك جنگلي نمودار يك ايراني غيرتمند است، اين ايراني غيرتمند توانسته به خوبي اين غيرت را در زندگي خود تسري دهد و حتي در زندگي خانوادگي در نقش يك ايراني ايده‌آل ظاهر مي‌شود.
وي گفت: «در چشم باد» اساسا تاريخ را دستمايه خود قرار داده است و نويسنده براي روايت قصه خود در بطن تاريخ خيلي خوب عمل كرده است. چرا كه ما ضمن اينكه خيلي راحت با قصه آشنا مي‌شويم ، تصويري شفاف از مقاطعي تاريخي به دست مي‌آوريم.
كريمي در ادامه افزود: قصه سريال بسيار جذاب است و اين باعث مي‌شود تا مخاطبان خود را با يك فضاي واقعي مواجه ببينند. بايد بگويم ما آثاري تاريخي-نمايشي كه داراي بينش هستند، كم داريم و يكي ديگر از ويژگي‌هاي «در چشم باد»، اين است كه نويسنده تنها راوي تاريخ نيست بلكه تحليل خود را از رخدادها به شكلي زيركانه ارائه مي‌دهد.
او گفت: «در چشم باد»، از حيث نگاه حرفه‌اي، اثر قابل اعتمادي است و اميدوارم نمونه‌اي باشد براي كساني كه مي‌خواهند سريال تاريخي بسازند. اگر چه اين سريال، در ژانر تاريخي طبقه بندي نمي‌شود.
كريمي درباره بازي‌هاي «در چشم باد» گفت: «سعيد نيكپور» از جمله بازيگراني است كه در يك نگاه عوامانه مي‌شود گفت تعلق خاطر به اين نوع نقش‌ها دارد، اما ايشان با مطالعه و دغدغه به سمت اين نقش‌ها مي‌رود و اين يك ويژگي كاملا مثبت است. «سعيد نيك‌پور» با بازي در نقش «امير كبير» و بازي فوق‌العاده در نقش «حسن ايراني»، جلوه‌اي ديگر از نقش‌هاي فراموش نشدني ارائه داد.
كريمي در مورد اين كه اين سريال به آن اندازه كه بايد ديده نمي‌شود، گفت: اين به ضعف سريال برنمي‌گردد بلكه به مخاطبان بر مي‌گردد كه در روزمرگي به سر مي‌برند. همچنين اين مسئله كه در اين اواخر، برخي آثار تلويزيوني و سينمايي سطح توقع مخاطبان را كاهش داده است. اين در حالي است كه «در چشم باد» نمونه سريال سازي فاخر است.

منبع:فارس

جلد نشریات

خانواده سبز

img98.com Image Upload Center

زندگی ایرانی(در کنار پدر و مادر)

img98.com Image Upload Center

مستند شوک قسمت اول

از امروز تصمیم گرفتم داستان های دلخراش هر هفته شوک رو براتون بزارم ولطفا در آخر نظر

راجب مطلب یادتون نره........................

مستند شوک قسمت اول

دختری که دوست داشت درس بخونه تا آدم معروفی بشه ولی پدرش با آتش زدن

 اون معروفش کرد

پدر معتاد، ساراي 11 ساله را آتش زد

پدر معتادي كه دختر 11 ساله اش را به وسيله نفت آتش زد، دستگير شد. ساعت 6 عصر دوشنبه با به صدا در آمدن صداي آژير، ماموران آتش نشاني ايستگاه هشتم خود را به محل حادثه واقع در چهارراه شادمان در خيابان آزادي رساندند. ماموران دست به كار شدند، ناگهان فردي از ميان ازدحام جمعيت تماشاچي فرياد زد: يك دختر بچه درون خانه است. ماموران آتش نشاني درها را شكستند تا بتوانند جان دختر بچه را نجات دهد اما تلاش نيروهاي آتش نشاني ديگر سودي نداشت، ساراي 11 ساله كاملادر آتش سوخته بود. همزمان با اطفاي حريق ماموران پليسيكي از همسايه ها در اظهاراتش گفت: در اين ساختمان مردي ساكن است كه به تازگي از همسرش جدا شده، چند ساعت قبل به همراه دخترش وارد خانه شدند اما در هنگام آتش سوزي او به تنهايي از خانه فرار كرد. قاضي محمد شهرياري بازپرس كشيك قتل با حضور در محل حادثه به بررسي خانه سوخته پرداخت و تحقيقاتش را آغاز كرد. ماموران آتش نشاني پس از اطفاي آتش علت ايجاد حريق را عمدي دانستند و اعلام كردند آثار نفت بر تمامي وسايل سوخته خانه مشهود است و حتي جسد دختر 11 ساله نيز به وسيله نفت آتش گرفته است. به دنبال صدور دستورات قضايي، پدر سارا كه <رضا> نام داشت صبح روز گذشته دستگير و به شعبه هفتم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران ارجاع شد

اعترافات پدری که دخترش را آتش زد:

سارا ترسيده بود، نمي‌‏توانست التماس کند... فقط يک جمله مي‌‏گفت، "چشم بابا ... چشم... هر چه شما بگوييد..." نفت را روي سر سارا ريختم. بخاري را روشن کردم و او را محکم به بخاري چسباندم تا آتش بگيرد. وقتي سارا در شعله‌‏هاي آتش گرفتار شد بلافاصله از منزل فرارکردم.

21 آبان ماه خبر قتل دختري کوچک در روز تولدش به دست پدر معتاد منتشر شد.رضا عامل اين جنايت دهشتناک در آرامش کامل نحوه به قتل رساندن سارا کوچولو را براي ايلنا تشريح کرد.وي با طمانينه عجيبي جملات سارا کوچولو هنگام مرگ را تکرار مي‌‏کند.

"رضا" عامل جنايت در توضيح کامل‌‏تري در گفت‌‏وگو با ايلنا گفت: 20 سال است کارمند بانک هستم و در شغل خود از تبحرخاصي برخوردارم. يک روز که مشغول انجام کارهاي روزمره بودم دختر جواني براي افتتاح حساب و امور بانکي به من مراجعه کرد،‌ با ديدن آن دختر جوان احساس کردم به او علاقه مند شده‌‏ام بنابراين درجلسات بعدي که او به بانک مراجعه مي‌‏کرد پيشنهاد ازدواج را به او دادم و پس از گذشت مدت کوتاهي با يکديگر ازدواج کرديم.
وي افزود: مدتي بعد اختلافات ما آغاز شد ابتدا تصور مي‌‏کرديم با آمدن فرزند به زندگي مشترکمان وضعيت کمي بهبود مي‌‏يابد اما به دنيا آمدن "سارا" هم مشکلي را از ما حل نکرد و پس از گذشت پنج سال ما از يکديگر جدا شديم و سارا تحت حضانت من قرار گرفت و مادرش مي‌‏توانست طبق قانون و برنامه‌‏اي که قاضي داده بود سارا را ملاقات کند.

رضا ادامه داد: وقتي همسرم ازمن طلاق گرفت،‌ از لحاظ روحي و رواني دچار مشکل شدم و طي رفت و آمد با دوستان ناباب به سمت اعتياد کشيده شدم. ابتدا ترياک مصرف مي‌‏کردم اما پس از گذشت مدتي ماده مخدر ديگري به نام "شيشه" جايگزين ترياک شد. من براي تسهيل در مصرف ماده مخدر شيلنگي را به گاز وصل مي‌‏کردم و سر ديگرش را به يک فندک متصل کردم و حتي گاهي در حضور سارا مصرف مي‌‏کردم.

وي درادامه به تشريح جزييات قتل سارا کوچولو پرداخت و گفت: به مواد مخدر بيش از حد وابسته شده بودم، که ديگر سارا را نمي‌‏ديدم، از او تنفر داشتم. نمي‌‏خواستم او زنده باشد، حتي چندين جلسه قصد داشتم با استفاده از اسلحه شکاري‌‏ام که حتي مجوزش را داشتم او را به قتل برسانم اما موفق نمي‌‏شدم، زيرا التماس‌‏هاي سارا وگريه‌‏هايش باعث مي‌‏شد از اين کارصرف نظر کنم، روز وقوع جنايت ساعت نه صبح از خواب بيدار شدم، آن روز را از بانک مرخصي گرفته بودم. پس از مصرف شيشه از منزل خارج شدم، سارا به منزل خاله‌‏اش رفته بود، زيرا مادرش قصد داشت در منزل خواهر خود دخترش را ملاقات کند. ساعت دو بعدازظهر به آنجا رسيدم، سارا فهميده بود که مي‌‏خواهم او را به قتل برسانم، بنابراين از آمدن همراه من امتناع مي‌‏کرد.با تهديد و اعمال زور او را از آن منزل خارج کردم. چون حالت طبيعي نداشتم خواهر همسر سابقم نگران شده بود و موضوع را سريعا به مادر سارا اطلاع داده بود.

به منزل که رسيديم سارا را به طبقه دوم انتقال دادم، سارا ترسيده بود، نمي‌‏توانست التماس کند، ساکت نشسته بود،‌ و هر چه مي‌‏گفتم در پاسخ حرف هايم فقط يک جمله مي‌‏گفت، "چشم بابا .... چشم... هر چه شما بگوييد...." همان لحظه بود که همسرم از راه رسيد جر و بحث ما شروع شد،‌‏به شدت با هم درگير شديم، خود را به طبقه دوم رساندم. از پله‌‏هاي مشرف به پشت بام بالا رفتم، گالن نفت را برداشتم و به تمام قسمت‌‏هاي منزل پاشيدم، پدرم به خاطر استشمام بوي نفت به طبقه بالا مراجعه کرد،‌ او را به منزل خودش هدايت کردم و براي اينکه نتواند سارا را نجات بدهد درب را قفل کردم. باقي مانده نفت را روي سر سارا ريختم. قبل از اينکه مادر سارا براي نجات دادنش کاري مي‌‏کرد بايد کار را يکسره مي‌‏کردم. بخاري را روشن کردم، سارا از جا بلند کرده و به نزديک بخاري بردم او را به بخاري ‌‏چسباندم. او را محکم به بخاري چسباندم تا آتش بگيرد. وقتي سارا در شعله آتش گرفتار شد بلافاصله از منزل فرار کردم، گاهي به پشت سرم نگاه مي کردم که تمام منزل در محاصره آتش گرفتار شده است. مي‌‏خواستم مطمئن ‌‏شوم که ديگر سارا زنده نيست، اما به هنگام فرار از منزل توسط همسايه‌‏ها دستگير شدم.

ببخشید که عکسی نزاشتم چون چهره معصومش دلمو میلرزوند

نظر یادتون نره

مستند شوک

 دیدن مستند شوک به افراد زیر 13 سال توصیه نمی شود

با سلام

مجموعه شوک از پنجشنبه هر هفته پنجشنبه شب ها ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه از شبکه سه سیما

پخش می شوددیدن این مستند به افراد زیر ۱۳ سال توصیه نمی شود این مستند در واقع نشان

دهنده وضع زندگی نکبت بار افراد معتاد است و دارای صحنه های دل خراش است و شهاب

حسینی ، نیوشا ضیغمی و چند بازیگر مطرح سینما در این مستند حضور دارند و به صورت حضوری

 از افراد مختلف مصاحبه میکنند، از دیدن این مستند لذت ببرید.

هشت سال دفاع مقدس



دفاع مقدس اصطلاحی است که از سوی ایرانیان در مورد جنگ ایران و عراق به کار می‌رود. دفاع مقدس یا هشت سال دفاع مقدس اشاره به مجموعه فعالیت های نظامی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی انجام شده در ایران در طول هشت سال جنگ ایران و عراق می‌کند که موجب حفظ تمامیت ارضی ایران و بازپس زدن نیروهای متجاوز عراقی از سرزمینهای اشغال شده در غرب و جنوب ایران شد.

دفاع مقدس در سالهای پس از جنگ نیز همواره مورد توجه بوده است و بویژه در زمینه هنر و ادبیات ، باعث به وجود آمدن سبک یا شاخه‌هایی خاص ادبی و هنری شده است. از جمله می‌توان به سینمای دفاع مقدس و شعر دفاع مقدس اشاره کرد.

عبارت «دفاع مقدس» در مقابل جنگ تحمیلی تاکید بر دفاعی بودن نقش ایران و تحمیلی بودن جنگ مذکور دارد.

اگه به اده مه مطلب نری یه شعر قشنگ رو از دست دادی

ادامه نوشته

شوک دوباره تایید شد

 آسيب‌شناسي اعتياد به مواد مخدر محور اصلي مستند شوک

شهاب حسینی و نیوشا ضیغمی در شوک

فرشاد شكيبي از پخش سري جديد مستند «شوك» با موضوع اعتياد خبر داد و گفت: بررسي مصداقي و آسيب‌شناسي مشكلات ناشي از اعتياد به مواد مخدر، محور اصلي اين برنامه است.

تهيه كننده مستند «شوك» در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، گفت: اين مجموعه در سه قسمت به عوارض نگران كننده و مخرب مواد مخدري مثل شيشه و كراك مي‌پردازد و حواشي اين معضل خانمان سوز را به طور دقيق بررسي مي‌كند.

وي ادامه داد: در اين راستا به دادگاه ها سري زديم و با كساني كه براثر مصرف شيشه يا كراك مرتكب جنايت شده‌اند گفت‌وگو كرديم كه از آن جمله مي‌توان به پدري كه دختر يازده ساله‌اش را سوزانده است، ‌پسري كه مادرش را به قتل رسانده يا بچه چهار ساله‌اش را سر بريده است از اين جمله‌اند.

شكيبي اظهار كرد: هم‌چنين در اين برنامه هنرمنداني مثل شهاب حسيني، نيوشا ضيغمي، دانيال عبادي و مهران رجبي گفت‌وگويي صميمي با افرادي كه موفق شده‌اند موادمخدر شيشه و كراك را ترك كنند خواهند داشت.

وي گفت: قسمت اول اين مجموعه از شوك پنج‌شنبه ساعت 22 و 30 دقيقه از شبكه سه سيما پخش خواهد شد.

گفتني است برنامه‌هاي آتي مستند شوك قرار است گلد كوئست و ديگر شركت‌هاي هرمي را مورد بررسي قرار دهد.

منبع:ایسنا

خبر به تایید آقای سلیمانی رسیده است.

نیوشا ضیغمی و دفاع مقدس

نیوشا ضیغمی:ايفاي نقش در آثار دفاع مقدس برايم افتخار است

img98.com Image Upload Center

 "نيوشا ضيغمي" که در فيلم سينمايي "زم هرير" در نقش فرزند يک مفقود الاثر به ايفاي نقش مي پردازد و به دنبال يافتن حقايقي درباره پدر خود بوده ، مي گويد: ايفاي نقش در آثار دفاع مقدس براي من يک افتخار بزرگ است.ضيغمي گفت: در فيلم سينمايي زم هرير در نقش دختري به نام آتيه بازي مي کنم که پدرش در جنگ تحميلي مفقود الاثر شده است.
وي افزود: در طول اين اثر سينمايي زندگي اين دختر طي اتفاقي دستخوش تغييرات و با يافتن وصيتنامه پدر وارد خاطرات دوران جنگ و جبهه مي شود.
بازيگر اخراجي هاي 2 در ادامه خاطر نشان کرد: نگاه نويسنده و کارگردان به نقش اين دختر در فيلم زم هرير بدور از نقش هاي کليشه اي است که تاکنون در آثار سينمايي دفاع مقدس شاهد آن بوده ايم.
ضيغمي گفت: شاديها، غم ها و مسائل مربوط به زندگي اين دختر در زمان حال روي مي دهد اما اين اتفاقات در سايه وصيت نامه پدر و جست وجو براي يافتن نشانه هاي او شکل مي گيرد.
فيلم سينمايي زم هرير سومين اثر سينمايي دفاع مقدسي است که نيوشا ضيغمي در آن به ايفاي نقش مي پردازد. وي پيش از اين در فيلم سينمايي اخراجي هاي 1 و 2 به کارگرداني مسعود ده نمکي به ايفاي نقش پرداخته است .
زم هرير فيلمي با حال و هواي دفاع مقدس است و داستان دختري به نام آتيه را روايت مي‌کند که تصميم مي‌گيرد پس از 20 سال به وصيت‌نامه پدرش عمل کند. اين فيلم به تهيه‌کنندگي سيدضياء هاشمي و به کارگرداني علي روئين‌تن ساخته مي‌شود.
وحيد جليلوند، اکبر عبدي، داود رشيدي، فرود روئين‌تن، جمشيد شاه‌محمدي، علي صادقي، مهوش صبرکن، افسانه بايگان، بيتا بادران، محسن تنابنده، محمود پاک‌نيت، ابوالفضل پورعرب از جمله بازيگران اين اثر سينمايي هستند.

منبع:سینمای ما

مصاحبه::زندگی ایرانی

نیوشا ضیغمی:در چشم باد یک دانشگاه بود

 

img98.com Image Upload Center

 «در چشم باد» اولين كار شما به حساب مي آيد. خب حضور اول مقابل دوربين مقدمه اي هم دارد.

سال 82 بود؛ پايان كار من در كانون سينماگران جوان. تقريباً پايان دوره‌ام بود. خانم نويدي گريمور آقاي جعفري جوزاني و از مدرسين آنجا بودند. يك روز كه تشريف آورده بودند آنجا، من را ديدند و گفتند آقاي جوزاني يك نقش دارد براي كار بعدي اش. بعد به مدير موسسه گفتند كه اين خانم خيلي چهر‌ه‌اش به درد اين نقش مي‌خورد. در واقع با معرفي‌ ايشان به مدير موسسه من به دفتر آقاي جوزاني معرفي شدم. دستيار آقاي جوزاني از من تست بازيگري گرفتند. من آقاي جوزاني را به چهره نمي‌شناختم، جالب اینکه همان روز در دفتر از بغل من رد شده بودند و من متوجه نشدم كه ايشان آقاي جوزاني هستند. دستيارشان فيلم تست مرا به ايشان نشان داده بودند و آقای جوزانی خواسته بودند كه من را ببينند. وقتي رفتم دفتر تازه متوجه شدم كه آن شخص که از کنار من رد شده بودند آقاي جوزاني هستند. به من گفتند، يك نقش دارم كه سخت هم هست، فكر مي‌كني بتواني از پس آن بر بيايي؟ من هم با ترديد دروني و حس اعتماد به نفس ظاهري گفتم بله و تقريباً سه هفته بعد از آن بله‌اي كه گفتم و لطفي كه ايشان كردند جلوي دوربين «در چشم باد» بودم؛ چهار ماه و نيم كار در ماسوله. حالا براي آن سكوي پرتاب، شانس، پله اول يا هر اسمي مي‌توان گذاشت. اين بود كه من در حضور ايشان توانستم اولين كارم را بازي كنم و خيلي هم براي من جاي خوشحالي داشت.
 - در واقع اين اتفاق ريسك‌پذيري آقاي جوزاني بود؟
آقاي جوزاني اين قدر به خودش مطمئن است كه اين موضوع را ريسك نمي‌داند. این اتفاق هم از نگاهي كه ايشان به کار دارند به وجود آمده. یک نگاه حرفه‌ای که در همان ابتدا می‌تواند تا ته ماجرا را بخواند. احتمالا موقع انتخاب من پيش خودشان گفته‌اند كه بي‌تجربگي‌هايش را مي‌گذارم كنار و به عنوان بازيگر از او بازي مي‌گيرم؛ كاري كه در همان پروژه براي بهنام وارسته هم اتفاق افتاد. ايشان هم اولين بازي‌اش بود. اين‌ها شهامت و قدرت و اعتماد به نفس كارگردان را مي‌رساند؛ فكر مي‌كند از فردي كه تا حالا كاري نكرده مي‌تواند بازي بگيرد و بازيگر جديدي را كشف كند. اصل ماجرا هم همین است مگر ما تا كي مي‌توانيم روي بازيگرهايي كه هستند حساب كنيم. به هر حال با چنین اتفاقاتی است که بازیگران جدید به عالم سینما معرفی می‌شوند.
 - الان كارها به سمتي رفته كه كارگردان‌هاي ما كمتر قدرت ريسك‌پذيري دارند. مثل آقاي جوزاني كمتر پيدا مي‌شود. شايد اگر شما را انتخاب نمي‌كردند، شروع بازي تان جور ديگري مي‌شد.
اصلا اتفاق نمي افتاد. هيچ موقع ديگر هم بازيگر نمي‌شدم. من خيلي وقت است به كارگردان‌هايي كه با آنها كار مي‌كنم مي‌گويم اگر 3 تا 4 نقش اصلي را مي‌دهيد به بازيگرهاي شناخته شده، يكي را هم بدهيد به بازيگري كه دانشجوي اين كار بوده، مي‌تواند كار كند و ابزارش را هم دارد. بالاخره ما كه سينما كار مي‌كنيم به يك جايي رسيده‌ايم كه تشخيص بدهيم طرف مي‌تواند يا نمي‌تواند؛ مي‌دانيم استعدادش را دارد يا نه. اگر بخواهيم فقط رو كنيم به آدم‌هايي كه هستند، خب هر چیزی ظرفيتي دارد كه تمام مي‌شود يا اصلا مردم خسته مي‌شوند از اين همه چهره‌اي كه دارند تكرار مي‌شوند. به هر حال شهامت اين ريسك را كارگردان‌ها بايد پيدا كنند و اين كار را انجام دهند. شايد اگر آقاي جوزاني آن روز اين كار را نمي‌دادند الان من نيوشا ضيغمي بازیگر نبودم.
 - و شايد مسير زندگي‌تان جور ديگري مي‌شد؟
شايد اصلا مي‌رفتم دنبال رشته خودم. شايد مي‌رفتم دنبال كاري كه درسش را خوانده‌ام. شايد بازيگري را فراموش مي‌كردم. شايد اصلا پرت مي‌شدم. شايد اصلا مي‌رفتم چهار تا نقش الكي كار مي‌كردم و زده مي‌شدم. مي‌دانيد خيلي اتفاقات ديگري مي‌توانست بيفتد.
 - حالا اصلا آن موقع دغدغه بازيگري هم داشتيد؟
بله داشتم. من به شدت به سينما و بازيگري علاقه‌مند بودم. در صورتي كه رشته تحصیلی‌ام روانشناسي كودك بود، اما كلاس‌هاي بازيگري را مي‌گذراندم. به شدت به بازيگري علاقه‌مند بودم ولي لطف خدا بود و سرنوشتم اين گونه بود كه سر راه من چنين آدم بزرگي قرار بگيرد كه واقعاً هم از دل و جانش به من كار ياد داد.
 - تجربه اول در هر كاري يا آدم را خيلي مشتاق مي‌كند يا خيلي زده، مي‌خواهم ببينم براي شما «در چشم باد» چه حكمي داشت؟
بعد از اين چهار ماه و نيم، بعد از آن همه كار سخت و سنگين، توي آن فضا.... شايد باورتان نشود كه ما هر روز ساعت 5 صبح بيدار مي‌شديم و تا دم غروب كار مي‌كرديم. در آن فضاهاي روستايي كه خودتان قطعاً‌ مي‌دانيد چه شرايطي دارد، در آن سرماي ماسوله ـ ماسوله شهر سرديست ـ و... ولي اين قدر عشق به كار داشتم، که روزي كه کارمان تمام شد و داشتم مي‌آمدم با چشم گريان برگشتم. اين قدر آن محيط برايم جذاب شده بود و اين قدر به كار علاقه‌مند شده بودم. الان كه به آن فكر مي‌كنم مي‌بينم تمام اين اتفاقات افتاد ولي به من فشاري نياورد براي اينكه بخواهد به زور بازيگرم كند. آقاي جوزاني تكنيك را بلد بود. جوري با من رفتار كرد كه خود به خود آن اتفاقي كه بايد بيفتد افتاد و اين‌ها تنها برمي‌گردد به تبحر، شناخت و سوادش.
 - در چشم باد اولين كارتان بود ولي آخرين كار پخش شد و اخراجي‌ها كه آن موقع آخرين كارتان بود اول از همه. سير پخش عجيبي هست؟
واقعا عجيب و غريب است. براي همين اتفاق مضطرب بودم. من هشتمين كارم را داشتم شروع مي‌كردم كه اولين فيلمم آمد روي اكران كه آن هم هفتمين كارم بود؛ اخراجي‌ها. خيلي سير اكران فيلم‌هايم غيرمتعارف بود؛ اما لطف خدا بود و اينكه تقدير آدم‌ها را نمي‌‌شود عوض كرد. قرار بود كه من اين همه معطل بشوم، اين همه صبر كنم، اين همه دير ديده بشوم و امروز بعد از اينكه 5، 6 سال است که دارم كار مي‌كنم، 2 سال باشد كه فيلم‌هايم اكران شده و مردم آنها را ببينند.
 - اين دير ديده شدن هم ديگر خيلي دير بود. بازيگر را از همه چيز دور مي‌كند، بي انگيزگي هم كه ديگر طبيعي ست.
ولي به اين معتقدم كه خيلي وقت‌ها چيزهايي كه از نظر ما مصيبت است، موهبت است يا شايد خيلي چيزهايي كه موهبت است، مصيبت باشد. من واقعاً به اين نتيجه رسيده‌ام چون خيلي اتفاق‌ها بوده. آن لحظه كه نيفتاده من كلي غصه خوردم و كلي ناراحت نشدم كه چرا آن اتفاقي كه مي‌خواستم نيفتاد و بعد از اينكه گذشته، به اين نتيجه رسيدم كه خدا را شكر اين اتفاق نيفتاد كه اگر مي‌افتاد من بيچاره مي‌شدم. شايد اگر من زود به آن شهرت دست پيدا مي‌كردم و شايد اگر زود به نتيجه مي‌رسيدم اين همه تلاش نمي‌كردم. شايد اگر مسير حرفه‌اي من جور ديگري بود، امروز اين نبودم. واقعاً خوشحالم از اين اتفاقاتي كه افتاده. شايد آن لحظه مي‌گفتم چرا ولي امروز جواب اين چرا را گرفته‌ام.
 - زماني كه در چشم باد مي‌خواست پخش شود، خب 6 سال از شروع كار شما گذشته بود. مي‌توانستيد خيلي ناراحت باشيد از پخش اين سريال يا خيلي خوشحال. ناراحت به خاطر اينكه خب اولين كار بي‌تجربگي‌هایی هم دارد و خوشحال به خاطر اينكه قالب امروز را نداريد و ...
من مطمئن بودم كه در چشم باد كار خوبي‌ست. اما از اين‌كه من در اين سريال چه شكلي هستم، هيچ تصوري نداشتم. شبي كه اولين قسمت «درچشم‌باد» مي‌خواست پخش شود، قلبم داشت كنده مي‌شد. واقعاً مضطرب بودم چون اگر اولين كارم همان موقعي كه هيچ كس مرا نمي‌شناخت پخش مي‌شد اتفاق خاصي نمي‌افتاد. اما امروز همه مي‌دانند كه اين بازيگر فلاني است كه از زمين تا آسمان با خودش فرق دارد. من مي‌دانم كه اولين كارم است.
 - استرس هم به خاطر اين است كه من و شما مي‌دانيم اين اولين كار است، بيننده عام كه اين موضوع را نمي‌داند يا پيش خودش مي‌گويد كه نيوشا ضيغمي چه كار خوبي كرده كه ساختار خودش را شكسته و كار متفاوتي انجام داده يا اصلا نه؛ به دلش نمي‌نشيند و كلي تصور غلط از بازيگري شما در ذهن‌اش شكل مي‌گيرد.
بله، همين‌طور است. مي‌گويند كه چرا اين كار را كرده؟ بيننده چه مي‌داند كه اين اولين كار من است. خيلي‌ها خيال مي‌كنند به همان ترتيبي كه فيلم‌هاي من اكران شده،‌ بازي كرده‌ام. چه مي‌دانند كه جريان چيست؟ فكر نمي‌كنم كه اصلا به اين موضوع فكر كنند. ولي خب، شب اولي كه «در چشم باد» پخش شد؛ هيچ قضاوتي در مورد خودم نداشتم اما با تلفن‌هاي بعدش كه از دوستان سينمايي‌ و غير سینمایی به من شد، نفس راحتي كشيدم و گفتم خب مردم كار را دوست دارند. ممكن است الان كه 6 سال است دارم كار مي‌كنم، بگويم اگر اين نقش را الان بازي مي‌كردم، يك جور ديگر بازي مي‌كردم؛ ولي اينكه بيننده مرا پذيرفته و دوست داشته خدا را شكر مي‌كنم.
 - يعني بازتاب بيننده‌ها خوب بوده؟
آن چيزي كه به من گفتند این طور بوده. شايد واقعيت اين نباشد. به هر حال فضاي دور و بر من محدود است. يك تعداد مشخصي هستند كه سريال را دوست داشته‌اند.
 - الان بازي شما سر و شكلي گرفته؛ هر فيلمنامه‌اي را نمي‌پذيريد و هر نقشي را قبول نمي‌كنيد. اما آن موقع ناخودآگاه بايد به اين نقش تن در مي‌داديد و قبول مي‌كرديد. الان نگاه شما به اين نقش چه جوري است؟
 اگر الان هم اين نقش به من پيشنهاد مي‌شد بازي مي‌كردم.
 - شايد يك مقدار باورش سخت باشد؟
چون هيچ‌كس از من انتظار ديدن چنين نقشي را ندارد. خودم بعد از اين همه سال وقتي ديدمش از خودم تعجب كردم. خيلي خوب است كه آدم بتواند يك چيز متفاوت را تجربه كند.
 - واقعاً همين است. چقدر مخاطب شما را با يك سر و شكل ببيند؟
چقدر بيننده من را در قالب يك دختر شهري سانتي مانتال ببيند. براي خيلي از بازيگرها مسأله‌اي كه الان وجود دارد اين است كه مي‌روند سر كاري و قرار است نقش يك دختر جنوب شهري را بازي كنند، مي‌خواهند با همان لباسي كه تن‌شان هست جلوي دوربين بروند يا با همان ساعتي كه دستشان است. يك ذره حاضر نيست گریمش را تغيير دهد. گريم متفاوت را نمي‌پذيرد.
 - البته شما با قرنطينه هم اين موضوع را ثابت كرده‌ايد. اگر بخواهيم اين تفاوت‌پذيري نقش «رعنا» در سريال «در چشم باد» را به حساب كار اول نگذاريم. واقعاً دوست دارم. دوست دارم يك اتفاقي برايم بيفتد. مي‌داني ما فكر مي‌كنيم كه اگر يك نفر را همان جوري ديديم، نبايد تغيير كند، هيچ جور ديگر نبايد ديده شود يا اگر قرار باشد اين تغيير انجام شود، چهره بازيگر نباید زیاد تغییر کند.
 - البته اين ضعف خيلي از ستاره‌هاي ماست. چون در نقشي با يك قيافه مقبول شده‌اند، با همان فرم جلوي دوربين مي‌روند و در چند تا كار خودشان را تكرار مي‌كنند.
مي‌دانيد چرا؟ چون با خودش فكر مي‌كند استار را اين‌جوري پذيرفته‌ اند.
 - اما مخاطب هم تا يك جايي مي‌تواند تحمل كند؟
دقيقاً. فكر مي‌كنيم كه چهره و استار ما بايد خوشگل باشد اما استار نمي‌تواند بازيگر خوبي باشد. اگر قرار باشد كه بازيگر خوبي باشد بايد خوشگل نباشد. اين يك اصلي است كه جاافتاده. آن بازيگراني كه متكي به چهره نيستند، اگر هم يك بازي معمولي بكنند، ما فكر مي‌كنيم بازي خوبي كرده‌اند. يا اين‌كه مي‌گوييم كار خاصي كرده؛ در صورتي كه شايد آن كار را من هم بتوانم بكنم. اما اصلا كارگردان سمت من نمي‌آيد. شايد فكر مي‌كند كه اصلا قبول نمي‌كنم يا اينكه خودم شهامت قالب شكستن را پيدا نمي‌كنم؛ چون اگر بيننده من را با اين لباس و تيپ و قيافه پذيرفته، اگر يك پله آن‌طرف‌تر بروم دیگر همه چیز به هم می‌ریزد. در صورتي كه اين‌طوري نيست. ما بايد قدرت اين را داشته باشيم كه از خودمان جدا شويم. بيننده چقدر من را اين شكلي ببيند؛ چه‌قدر با يك تيپ خودم را تكرار كنم؟
 - برگرديم سر «در چشم باد». همان موقع يعني سال 82 بازيگرهاي شناخته شده‌اي هم سر اين كار بودند. تقابلي بود بين شما كه اولين كارتان بود و بازيگرهاي پخته. این چه‌قدر كمك‌تان مي‌كرد؟ يا نه اصلا استرس‌زا بود؟
خيلي زياد. زماني هست كه آدم از لحاظ آگاهي در جايگاه خوبي‌ست؛ اما يك بچه كوچك ممكن است در كنار يك پرتگاه چهاردست و پا راه برود و لبخند بزند. عين خيالش هم نيست، نمي‌داند كه كمي آن‌طرف‌تر ممكن است بيفتد پايين. ولي يك آدم بزرگ اگر بكشي‌اش هم لبه پرتگاه نمي‌رود. من در حقيقت حكم همين را داشتم. كسي بودم كه تازه پا گذاشته بودم به حرفه‌اي. اصلا نمي‌فهميدم خطرش چيست؟ يا تعريف اشتباه در آن چيست؟ اين‌قدر شوق كاركردن در من بود كه به بد يا خوب شدنش فكر نمي‌كردم. فقط مي‌خواستم بيايم. اما خدا را شكر مي‌كنم خوردم به پست آدم‌هايي كه خيلي به من كمك كردند. واقعاً همان موقع، خود آقاي نيكپور، آقاي جوزاني، آقاي زرين‌دست، آن دوست تاجيكي‌‌اي كه آنجا بودند- آقاي عبدالرزاق كه ايشان از مفاخر تئاتر تاجيكستان هستند ـ و تمام دوستاني كه آنجا بودند، اين قدر به من لطف كردند كه باعث شدند از پله خطر عبور كنم.
 - يعني پله خطر را متوجه نشديد؟
شايد الان اگر بود خيلي دست و دلم مي‌لرزيد؛ واي دارم نقشي بازي مي‌كنم كه از خودم متفاوت‌تر است، يا اگر نشود چه مي‌شود يا ... اما آن موقع اصلا به اين چيزها فكر نمي‌كردم. آن موقع خطر را حس نكردم. بعداً فهميدم. يعني من اضطراب بازيگري را در تردست فهميدم يعني چي. براي اولين فيلم سينمايي كه جلوي دوربين رفتم تازه فهميدم اضطراب بازيگري يعني چي. تا قبلش واقعاً نمي‌فهميدم.
 - تردست هم اکران نشد اما قرار است در مهرماه، شوريده، يكي ديگر از فيلم‌هاي اكران نشده شما اكران شود؟
بله، شوريده سومين كار سينمايي‌ام بود. جزو كارهايي‌ست كه مي‌گويند تأثير خودش را روی تو مي‌گذارد. از آن کارهایی بود که تأثيرش را روي من گذاشت.
 - يادم هست كه شما برای اين فيلم كانديد سیمرغ هم شديد؟
بله؛ كانديدای نقش اول. براي «حس پنهان» هم کاندیدای نقش مكمل شدم. بعد از آن فيلم اصلا يك آدم ديگري شدم و از آن به بعد تغيير كردم تا به امروز رسيدم؛ آن کار واقعاً من را پخته كرد. بازيگري را ياد گرفتم. اتفاقاً چند روز پیش با آقاي رويين‌تن بحث همين موضوع بود و همين‌ جا براي بار هزارم مي‌گويم كه بايد از آقاي سجادي تشكر كنم. به خاطر اين همه صبوري‌اي كه كرد كه بخواهد من اين نقش را درست ايفا كنم. ديروز داشتيم صحبت بازيگرها را مي‌كرديم كه چگونه در چه لنزي، چه اتفاقي بيفتد و آيا بازيگرها مي‌دانند يا نمي‌دانند كه من به آقاي رويين‌تن گفتم مديون آقاي سجادي‌ام يعني بازيگري در لنزهاي مختلف را من در اين كار تجربه كردم. بازيگري در شرايط مختلف روحي را هم. نقش دختري كه از ابتدا تا انتهاي فيلم 6 تا كاراكتر عوض مي‌كند. 6 نوع شخصيت در يك نفر و بازي بسيار سخت؛ چه از نظر بازيگري و چه از نظر تكنيك بازيگري كه شما بدانيد در چه لنزي چه بازي‌اي بايد بكنيد. آن موقع برايم عين دانشگاه بود. اين دو تا كار مثل اين بود كه 4 سال درس بازيگري خوانده‌ام. الان وقتي كتاب‌هاي مختلف بازيگري را مي‌خوانم، مي‌بينم كه من اين‌ها را عملي تجربه كرده‌ام و اين خيلي بهتر از آن است كه فقط بخواني.
 - به هرحال «در چشم باد» اولين كارتان بود. شايد اشتباهات عجيب و غريب هم چاشني مي‌شده و ...
خيلي زياد. مثلا در سكانس قبرستان بوديم كه شوهر من اعدام شده بود و قرار بود مراسم خاكسپاري‌اش انجام شود. اين قدر فضاي كار در قبرستان سنگين بود كه نگ. مي‌گويند آدم آچمز مي‌شود، هنگ مي‌كند من آن‌جوري شده بودم. همه چيز يادم رفته بود؛ ديالوگ يادم رفته بود، لهجه يادم رفته بود و ... شرايطي پيش آمد و جوي آنجا حاكم بود كه من كلا هنگ كردم. واقعاً اين‌ها مال بي‌تجربگي‌ بود. امروز اگر در پشت‌صحنه بمب هم منفجر شود، شايد روي من خيلي تأثير نگذارد. مي‌گويم من بازيگرم و بايد به نقشم مسلط باشم و بازي كنم. اما آن روز اين تسلط را روي خودم نداشتم. هر اتفاق كوچك و بزرگي مي‌توانست مرا منقلب كند و ... حتي جمله كوچك و حرف هاي افراد مختلف. آن روز اتفاقاتي افتاد كه خيلي بهم ريختم. واقعاً آقاي جوزاني با بدبختي آن سكانس را از من گرفت. اتفاقاً‌ آن سكانس را موقع پخش‌اش هم نديدم، سر كار بودم و نديدم عاقبت چي شد.
 - به نظرم ماه‌چهره خليلي شما را مي‌توانست كمك كند. خودش هم تازه شروع كرده بود. البته اگر اشتباه نكنم در چشمان سياه ايرج قادري بازي كرده بود ولي به هر حال تازه كار بود و به عنوان كسي كه اول كارش بوده مطمئناً شما را درك مي‌كرده؟
ماه‌چهره دوست خوب من بود و هنوز هم هست. من و ماه‌چهره تمام وقت كار در يك اتاق با هم بوديم. كار خيلي زنانه نبود و تعداد زنان به اندازه انگشتان دو تا دست هم نمی‌رسید. من بودم، خانم خليلي، خانم لطافت يوسفي، چند تا دستيار گريم و يك دستيار لباس. بعد حدود 200 تا آقا سركار ما بودند. تنها دلخوشي و دلگرمي من در آن كار حضور ماه‌چهره بود كه من و او در يك اتاق بوديم و كلي همديگر را ساپورت روحي مي‌كرديم، واقعاً به من كمك روحي زيادي كرد.
 - هدايت بازيگري هم مي‌كرد؟
نه، اين طوري نبود. بيشتر دوستم بود. بيشتر سر مسايل شخصي راحت بوديم و با هم حرف مي‌زديم؛ بالاخره چهار ماه و نيم دوري از خانواده، اولين كار در آن فضا، توي آن شهر دور افتاده خلوت كه اصلا آدم نمي‌بيني، زمستان هم بود و كسي در ماسوله زندگي نمي‌كرد. خيلي سخت بود ولي واقعاً بودنش خيلي خوب بود اما هدايت و كارگرداني همه به عهده خود آقاي جوزاني بود. اما دوست خوب من بود و هست.
 - درباره آقاي جوزاني هم صحبت كنيم.
خيلي خوب، خيلي خوب. این بهترین تعریف است. واقعاً مي‌داند كه چه كار دارد مي‌كند. خيلي مسلط است.
 - خب آن موقع اول كارتان بود و شايد قدرت آناليز كمتري نسبت به الان كه 6 سال گذشته داشتید؛ الان قضيه فرق مي‌كند. اگر الان بخواهيد خودتان را براي سريال در چشم باد آناليز كنيد، چه چيزي به ذهن‌تان مي‌رسد؟
خيلي نپختگي در بازي‌ام بود. خيلي خامي هست، خيلي جاها مي‌توانستم بهتر از اينكه هست باشم. اما پختگي درس دادني نيست. مثل سرم نيست كه وصل كنند به فرد. پختگي در مسير كار بازيگر اتفاق مي‌افتد. مثل نگاهي كه مادربزرگ من به زندگي دارد و من ندارم چون در مسير زندگي مو سفيد كرده.
 - اما مشخصه‌هايي هست كه حتماً متوجه آن مي‌شويد؟
يادم نيست. اما خيلي از سكانس‌ها را كه مي‌ديدم، پيش خودم مي‌گفتم كاش اين را يك جور ديگر بازي مي‌كردم.
 - شما اين اواخر با آقاي جوزاني تماس داشته‌ايد؟
نه، متأسفانه من دو بار تماس گرفتم اما نتوانستم با ايشان صحبت كنم اما در مجله خواندم كه كار تمام شده. (سهيل سليماني مدیربرنامه‌های خانم ضیغمی: كار تمام شده، اما قرار است آقاي جوزاني يك كار ديگر را شروع كنند؛ يك فيلم سينمايي بلند درباره انقلاب مشروطه یا نسخه سینمایی در چشم باد)
  - حالا به نظر شما این سریال آن پارامتر مانايي يا ماندگاري را دارد يا نه؟ مثل خيلي از سريال‌هاي ديگر فقط مي‌آيد و مي‌رود يا نه در ذهن‌ها مي‌ماند؟
من كار را دوست دارم. واقعاً براي اين كار زحمت كشيده‌اند؛ چه موقعي كه متن آن نوشته مي‌شد و چه موقعي كه كار مي‌كردند. واقعاً براي آن به اندازه ده‌ها فيلم سينمايي زحمت كشيده‌اند و واقعاً شرايط سخت كار را من آنجا درك كردم، شرايطي كه حساسيت روي آن به اندازه فيلم سينمايي بود نه تلويزيوني. من فكر مي‌كنم نتيجه‌اش دارد ديده مي‌شود.
 - يك سريال ماندگار بايد مشخصه‌اي داشته باشد؟
سليماني: من يك چيزي را يادآوري كنم. آن موقعي كه داشتيم با هم صحبت مي‌كرديم. اين سريال نگاهش به تاريخ از يك زاويه ديگر است؛ يعني در بستري از احساسات مي‌آيد و تاريخ را بررسي مي‌كند. بعضي وقت‌ها آن وقايع را حتي وقعي هم نمي‌نهد و جنبه احساسي را نشان مي‌دهد. تا حالا چنين سريال تاريخي‌اي نداشته‌ايم.
ضيغمي: پرداختن به سه دوره تاريخي ايران از نگاه سوم. انگار يك نفر اين ماجرا را دارد مي‌بيند. خود اين يك اتفاق است. از آن طرف نحوه پرداختن به‌ آن، بازيگراني كه نقش را بازي كرده‌اند و نحوه كارگرداني مي‌تواند مجموعه‌اي ماندگار را شكل دهد.
 - و بيتا توكلي .
ما تمام مدت با هم بوديم. چهارماه و نيم با خودش و مادرش زندگي مي‌كرديم. پدرش هم مي‌آمد و مي‌رفت ولي متأسفانه اتفاق تلخي افتاد و ايشان همراه پدر و مادرش تصادف كردند و فوت كردند. خيلي متأسف شدم، وقتي شنيدم اصلا شوكه شدم. به هر حال ما چهار ماه و نيم زندگي نزديك و لحظه به لحظه داشتيم اما به هر حال اين هم از وقايع تلخ سرنوشت است. خيلي حس بدي است. بعد از اين همه سال هم دوباره داريم مي‌بينيمش؛ دوباره دارد خاطره‌ها زنده مي‌شود اما اين هم جزو روزگار است و تلخي‌هاي خودش را دارد. اما همين كه يادش زنده است جاي شكر كردن دارد.
 - ارسلان قاسمي هم كه خيلي اذيت مي‌كرد؟
ارسلان بامزه است. ارسلان كوچك بود و شيطان. دم به دقيقه هم قهر مي‌كرد و مي‌گفت من ديگر بازي نمي‌كنم و مي‌خواهم بروم، بعد مجبور بودند به او باج بدهند كه نرود.
 - پيشنهادات و كارهايي كه اين روزها داريد به چه صورت است؟
بخشي از آن بازيگري است كه اين روزها در فیلم «زمهرير» آقاي رويين‌تن دارم انجام مي‌دهم. مضمون آن هم براي دفاع مقدس است. دختري كه پدرش مفقودالاثر شده. اما نگاه تازه و غيرمتعارفي به قضيه دارد و خارج از كليشه‌ها هم هست. پيشنهاد هم دارم مثل بقيه بازيگرها اما هنوز كار ديگري را انتخاب نكرده‌ام. يك بخش ديگر هم همان دفتر سينمايي‌ست كه راه انداخته‌ايم، اميدوارم بتوانيم به زودي اولين كارمان را شروع كنيم.
 - مجوز تهيه‌كنندگي را گرفته‌ايد؟
صحبت‌هايي شده اما قرار است ابتدا در سمت سرمايه‌گذار باشم كه بتوانم كارت موقت تهيه‌كنندگي را بگيرم تا بعد چندتا كار ديگر كه انجام دادم، كارت دائم صادر شود.

عکس نیوشا با پدر و مادرش

با سلام

من که خیلی دوست داشتم پدر و مادر نیوشا ضیغمی رو ببینم و فکر می کنم که شما هم دوست

داشتین پدر ومادر نیوشا رو ببینید و حالا وقتش رسیده اینم عکس نیوشا و پدر مادرش

نیوشا ضیغمی و پدر و مادرش

اخبار جدید از نیوشا ضیغمی

ادامه «زم‌هرير» در شهرك دفاع‌مقدس با بازيگران جديد

 بازيگران جديدي در شهرك سينمايي دفاع مقدس به پروژه «زم‌هرير»(علي روئين‌تن) خواهند پيوست.


به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، گروه فيلمبرداري فيلم سينمايي «زم‌هرير» امروز كار خود را در شهرك سينمايي دفاع مقدس آغاز كرد.
تاكنون شصت درصد از فيلمبرداري اين فيلم در تهران جلوي دوربين رفته است و بيتا بادران، وحيد جليلوند، نيوشا ضيغمي، افسانه بايگان، شيلا خداداد، جمشيد مشايخي، رضا رويگري، ميرطاهر مظلومي و محمد متوسلاني جلوي دوربين اين فيلم رفته‌اند.
پيش بيني مي‌شود فيلمبرداري اين فيلم يك ماه در شهرك سينمايي دفاع مقدس به طول بيانجامد. كه در طي اين زمان، اكبر عبدي علي صادقي و ساير بازيگران فيلم جلوي دوربين بروند و همين طور بازيگران جديدي نيز به فيلم اضافه خواهند شد.
در خلاصه داستان«زم‌‌هرير»آمده است: آسيد علي فرمانده بزرگ جنگ كه سيامك فردا روشنفكر و نويسنده و محقق را در جنگ راهبري و اميري مي‌كرده است به گونه‌اي كه سيامك مهدي شده و ارادت‌اش شمس و مولانايي بوده است و مانده. در بهترين جاي ذهن او نقش داشته است. به گونه‌اي كه سيامك يا همان مهدي فردا پس از شهادت، تنها دختر 4 ساله‌اش را كه آتيه نام دارد و اينك 24 ساله است را وصيت كرده كه هروقت دچار مشكل شد نزد فرمانده‌اش آسيدعلي برود. دختر كه فيلمساز است و اهل خرد و تحليل به وصيت پدرش عمل نمي‌كند. بي آن‌كه آسيدعلي را بشناسد يا بداند نفي‌اش مي‌كند و معتقد است اعتقاد پدرش به بيست‌سال پيش برمي‌گردد و امروزي نيست. به اصرار مادر دردمندش كه هجر پدر او را شكسته و به سراغ آسيدعلي مي‌رود. اما نمي‌يابدش. نيافتن و نبودن آسيدعلي دختر را بيشتر متمايل به پيگيري مي‌كند و مي‌گردد و مي‌يابد و وقتي مي‌يابد او شبيه هيچ‌كدام از تصورات دختر نيست و همان تازگي را دارد كه بيست سال پيش براي پدر داشته است. اما لب بسته و دل خسته فقط مي‌شنود اما نمي‌گويد و آتيه مي‌خواهد بداند پس آسيدعلي اينك بايد بگويد نه بشنود. كه به اصرار دختر مي‌گويد. اما گفتنش را تحملي بايد و شنوايي گوش. نه گوش سر كه گوش دل كه گوش جان. و جان جلا مي‌يابد به عشق. به آغاز. آغازي عاشقانه از حقيقت. دريافت. مكاشفه.
عوامل اين فيلم عبارتند از:نويسنده و كارگردان: علي روئين‌تن، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين‌دست، طراح صحنه و لباس: ايرج رامين‌فر، صدابردار: يدالله نجفي، طراح چهره‌پردازي: مهرداد ميركياني، تدوين: حسين زندباف، موسيقي: مجيد انتظامي، صداگذار: مسعود بهنام، جلوه‌هاي ويژه: محسن روزبهاني، مدير توليد: محمدصادق آذين، مدير تداركات: حميد پرهيز، مشاور طراحي‌صحنه جنگ: دكتر محمدرضا شجاعي، دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: نورالدين گودرزي، دستيار دوم كارگردان: اميرمسعود اصلاح،دستيار سوم كارگردان:حسين هاشمي، مشاور كارگردان: شاپور پورامين، مقصود جباري، مشاور انتظامي: سردار سرتيپ دكتر كاووس توكلي، مشاور اجرايي: محمد ميركياني، تداركات نظامي: حسين رامه، منشي‌صحنه: الهام راد، عكاس: سحاب زري‌باف،گروه چهره پردازي:مهدي آشناور،نويد مير كياني،مريم سليقه ،دستياران صدا:رشيد دانش،وحيد رضويان ،دستيار اول فيلمبردار:منصور ظهوري،گروه فيلمبرداري: محمد كريمي ، بهروز سليماني ، محمد پور قمصر احسان رفيعي جم ، بهزاد پاداش ده پو ،دستيار صحنه و لباس: عادله چراغي، مهيار جوادي ها ، ميلاد زارعي ،دستيار تداركات: اكبر شاهپوري، پذيرايي: فريدون رحيم‌زاده،مهدي نجفي،سينه موبيل :اكبر نظري ،حمل و نقل:مصطفي جلالي،مهرزاد چلنگر،ارسلان حسيني، مشاور رسانه‌اي: دكتر مجتبي علوي، با سپاس از احمدرضا خطيبي، دكتر حميد موفق و مؤسسه مالي و اعتباري قوامين.
افسانه بايگان، بي‌تا بادران، محمود پاك‌نيت، ابوالفضل پورعرب، وحيد جليلوند، رحمان حقيقي، هادي ديباجي، رضا رويگري، فرود روئين‌تن، جمشيد شاه‌محمدي، علي صادقي، مهوش صبركن، نيوشا ضيغمي، دانيال عبادي ،اكبر عبدي، مريم كاوياني، محمد متوسلاني ،جمشيد مشايخي، ميرطاهري مظلومي، فرهاد مهدوي، رحمان حقيقي، ميثم وفايي، سيدابراهيم بحرالعلومي، خليل مولودي، الميرا گنجه، سمانه زارعي، اردوان شبستري، پريسا بادران،‌ پوريا پيام، حسين هندي، پرهام كريمي، كورش ديلمي، آنا لطيفي، محمدامين مهرابي، حميد بوربور، محمد بوربور، امير كشاني و ... از جمله بازيگراني هستند كه در «زم‌هرير»حضور دارند.
اين فيلم را سيدضياء هاشمي تهيه مي‌كند و محصول موسسه رها است.

عکسهای جدید از زم هرینمايي از فيلم زمهريرنمايي از فيلم زمهريرنمايي از فيلم زمهريرنمايي از فيلم زمهريرنمايي از فيلم زمهرير